فارسی

کنفرانس «مارکسیسم» شبه‌چپ در استرالیا از هرگونه مباحثه دربارهٔ جنگ علیه ایران جلوگیری می‌کند

در طول تعطیلات آخر هفته طولانی عید پاک، سازمان شبه چپ استرالیایی آلترناتیو سوسیالیستی (سالت;SAlt) «کنفرانس مارکسیسم» سالانه خود را برگزار کرد که تخمین زده می‌شود ۲۰۰۰ نفر در آن شرکت کردند.

شرکت‌کنندگانی که در پیِ یافتن چشم اندازی سوسیالیستی برای مبارزه با تهاجم عظیمِ به‌رهبریِ ایالات متحده علیه ایران و تهدید گسترده‌ترِ یک جنگ جهانیِ امپریالیستی بودند، دست خالی بازگشتند. در طول چهار روز، حتی یک نشست از نزدیک به ۱۵۰ نشستِ کنفرانس به جنگ علیه ایران اختصاص نیافته بود. 

شب افتتاحیهٔ کنفرانس «مارکسیسم ۲۰۲۶» سالت، ۲ آوریل ۲۰۲۶

این امر را به‌سختی می‌توان به برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده یا یک اشتباه ساده‌لوحانه نسبت داد. بلکه تصمیمی کاملاً عامدانه برای جلوگیری از بحث دربارهٔ جنگ، پیامدهای گسترده جهانی آن و آنچه باید برای متوقف کردن آن انجام شود، بود.

این کنفرانس بیش از یک ماه پس از آن برگزار شد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، حملهٔ غافلگیرانهٔ خود را در شب ۲۸ فوریه آغاز کرد. در فاصلهٔ میان آن نخستین موجِ حمله و برگزاری کنفرانس، ماهیت این جنگ — نه فقط به‌عنوان جنگی برای تغییر رژیم، بلکه به‌مثابه تلاشی کاملاً جنایتکارانه برای نابودیِ یک جامعهٔ کامل — غیرقابل انکار شده بود.

یک روز پیش از آغاز کنفرانس، ترامپ اعلام کرد که قصد دارد ایران را به «عصر حجر» بازگرداند. و بلافاصله پس از پایان کنفرانس اعلام کرد که اگر رژیم ایران به خواسته‌های او — که عملاً به معنای تسلیم کامل بود — تن ندهد، «امشب یک تمدن کامل خواهد مُرد و دیگر هرگز احیا نخواهد شد.»

همان‌گونه که وب سایت جهانی سوسیالیستی توضیح داده است، اظهارات فرماندهٔ کل امپریالیسم آمریکا بی‌سابقه است. این‌ اظهارات از آن نوع سخنانی هستند که حتی آدولف هیتلر نیز آن‌ها را به مباحثات پشت درهای بسته محدود می‌کرد. این جنگ، نیت نسل‌کُشانهٔ آن و بمباران گسترده‌ اعمال شده تاکنونی آن، شدیدترین نمودِ سقوطِ سرمایه‌داری به ورطهٔ بربریتِ امپریالیستی است. توده‌های مردم از این چرخش شوکه، و وحشت‌زده شده اند و عمیقاً مخالف آن هستند، اما سالت و رهبرانش در میان آنان نیستند.

علاوه بر این، این جنگ بی‌تردید بخشی از یک رویارویی جهانیِ در حال شکل‌گیری است، که در آن ایالات متحده ایران را در چارچوب تهاجمِ گسترده‌ترِ خود علیه روسیه و تدارکاتِ پیشرفته‌اش برای جنگی فاجعه‌بار علیه چین هدف قرار داده است.

در چنین شرایطی، تقریباً غیرقابل تصور است که بتوان در هر جای جهان یک رویداد سیاسی برگزار کرد، بی‌آن‌که جنگ علیه ایران و پیامدهای جهانی آن در مرکز توجه قرار داشته باشد. این امر یک رویداد معمولی صرف نبود. کنفرانسی بود که توسط سالت، سازمانی که مدعی سوسیالیست بودن است، برگزار شده بود.

مارکسیست‌های بزرگ قرن بیستم، ولادیمیر لنین و لئون تروتسکی، بارها خاطرنشان کرده‌اند که یک جنگ بزرگ از جمله آزمون‌های بی‌چون‌وچراي یک سازمان سیاسی است.

سرسخت‌ترین و فعال‌ترین مخالفت با جنگ امپریالیستی، که بر تحلیلی علمی و مارکسیستی و مبارزه برای بسیج طبقهٔ کارگر بر پایهٔ یک برنامهٔ سوسیالیستی استوار است، یکی از ویژگی‌های تعیین‌کنندهٔ جنبش اصیل مارکسیستی و تروتسکیستی، علیه همهٔ گرایش‌های فرصت‌طلبِ ملی بوده است، که صرف‌نظر از لفاظی‌های چپ‌گرایانه و سوسیالیستی‌شان، در نهایت از منافع امپریالیسم و دولت سرمایه‌داریِ خود دفاع می‌کنند.

از این منظر، بی‌تفاوتی کامل سالت نسبت به جنگ علیه ایران — کشوری تحت ستم با ۹۳ میلیون نفر جمعیت که هیچ تهدیدی برای ایالات متحده نبود — کیفرخواستی بی‌پاسخ علیه آن است. این امر کل کنفرانس را به‌عنوان رویدادی از نظر سیاسی ارتجاعی و مشکوک معرفی می‌کند که مطلقاً هیچ ربطی به سوسیالیسم ندارد. دقیق‌تر آن بود که این رویداد را «کنفرانس ضد مارکسیسم» بنامند.

البته، این جنگ — که موضوع سیاسی و خبری غالب در سطح جهان و در استرالیا بود — نمی‌توانست به‌طور کامل نادیده گرفته شود. در مراسم افتتاحیهٔ کنفرانس، به آن اشاره شد، اما فقط به‌اختصار و گذرا، آن هم به‌عنوان «جنگی دیگر برای نفت». این تلاشی آگاهانه برای کم‌اهمیت جلوه دادن چرخشی که این جنگ در سیاست جهانی برملا کرده است، ابعاد آن، و خطرات عظیمِ یک درگیری جهانی، و ارائه آن صرفاً به‌صورت «همان چیزهای همیشگی» بود.

هدف، ترویجِ رضایت‌خاطر سیاسی بود. این امر کاملاً با سیاستِ اعتراضیِ سالت همخوانی دارد، که بر این دروغ استوار است که می‌توان دولت‌ها را تحت فشار قرار داد تا سیاستی «انسانی‌تر» اتخاذ کنند، و نیز با جبهه‌های انتخاباتیِ گوناگونِ آن، که این توهم را ترویج می‌کنند که در دورانِ فروپاشیِ سرمایه‌داری، ریاضت اقتصادی و جنگ، اصلاحات از طریق چارچوبِ پارلمان امکان‌پذیر است.

این امر همچنین در خدمت کم‌اهمیت جلوه دادن نقش دولت کارگر استرالیا در جنگ بود. به آن نیز اشاره شد، اما فقط به‌طور گذرا.

در واقع، این واقعیت که دولت از نخستین دولت‌هایی بود که جنگ جنایتکارانه را تأیید کرد و فعالانه در آن مشارکت دارد، از جمله از طریق اعزام نیرو به خاورمیانه، بارزترین نمودِ ماهیت حزب کارگر به‌عنوان حزبی برای جنگ امپریالیستی است. این همچنین نشان می‌دهد که استرالیا در خطوط مقدمِ جنگ امپریالیستیِ در حال شکل‌گیری قرار دارد، نه فقط در خاورمیانه، بلکه در سطح جهانی، به‌ویژه در تدارکات علیه چین.

این مسائل حیاتی برای طبقهٔ کارگر، تا جایی که اصلاً به آنها اشاره‌ای شد، در کنفرانس به پاورقی رانده شدند. این امر ادامهٔ گرایشی روشن است — به‌ویژه در پنج ماه گذشته — که طی آن سالت برای دولت حزب کارگر، که به طور فزاینده‌ای در بحران فرو می‌رود، پوششی فراهم کرده است، در حالی که این دولت آشکارا برنامه‌ای مبتنی بر نظامی‌گری را پیش می‌برد، بحرانِ هزینهٔ زندگی را بر طبقهٔ کارگر تحمیل می‌کند و حقوق دموکراتیک را به‌شدت تضعیف می‌کند.

دلایل بی‌علاقگیِ سالت به تهاجم علیه ایران، در یکی از معدود نشست‌هایی که به جنگ می‌پرداخت، با عنوان «امپریالیسم: سرمایه‌داری و جنگ»، روشن‌تر شد.

همانند تقریباً همهٔ رویدادهای سالت، سخنان آغازین این نشست، که توسط الینور مورلی، سردبیر روزنامهٔ پرچم سرخ (Red Flag)، ارائه شد، به نظر می‌رسید که آماده نشده و بی‌سروته بود.

مورلی به گسترش جنگ اشاره کرد. او با نسل‌کشی اسرائیل علیه فلسطینیان در غزه آغاز کرد و شمار هولناک قربانیان آن جنایت جنگی را ذکر کرد، سپس به تهاجم علیه لبنان اشاره کرد و همان کار را انجام داد. مورلی سپس گفت که این رویدادها به ایران نیز «گسترش یافته‌اند». او آمار رسمی و به‌مراتب کمتر از واقعِ تلفات جنگ را بیان کرد — آماری که در این مرحله بسیار کمتر از تلفات نسل‌کشی است — و سپس فهرستی از دیگر درگیری‌های جهان، از سودان تا اوکراین را پشت سر هم برشمرد. بار دیگر، نتیجه عامدانه و تجمعی این شیوهٔ ارائه آن بود که جنگ عظیم علیه ایران — که خطر واقعی و فوریِ جنگ جهانی را در پی دارد، یک رویداد ناگوار در میان بسیاری از رویدادهای ناگوار دیگر معرفی شود.

مورلی اظهار داشت که ما «در زمانه‌ای دیوانه‌وار زندگی می‌کنیم.» او در مقطعی به تهدیدِ جنگ جهانی نیز اشاره کرد و خاطرنشان ساخت که «کارشناسان» آن را یک احتمال دانسته‌اند. اما مورلی موضع خود یا سالت را دربارهٔ این مسئله بیان نکرد و هیچ تحلیلی نیز از نیروهای محرکِ بنیادیِ پشتِ فوران کنونیِ نظامی‌گری — که ریشه در بحران سرمایه‌داری دارد — ارائه نداد.

اما مهم‌ترین جنبهٔ این نشست آن بود که در یکی از معدود نشست هایی که ظاهراً به مخالفت با جنگ امپریالیستی اختصاص داشت، مورلی و دیگر رهبران سالت فعالانه جنگ را ترویج کردند. روشن شد که بی‌تفاوتی سالت نسبت به جنگ علیه ایران، و ناراحتی‌اش حتی از صحبت کردن دربارهٔ آن، ناشی از موضعِ طرفدارِ امپریالیسمِ این سازمان در قبال جبهه‌های کلیدیِ آن چیزی است که برنامه‌ای یکپارچه برای جنگ جهانی، به رهبری امپریالیسم آمریکا، به‌شمار می‌رود.

مورلی «جنگ روسیه در اوکراین که ۱.۵ میلیون نفر را کشته است» را محکوم کرد، بالاترین برآورد ممکن از تلفات—یعنی کشته‌ها و زخمی‌ها—را ذکر کرد و تمامی این تلفات را منحصراً به مسکو نسبت داد. او بعدتر گفت که این جنگ صرفاً محصول «خیالات» ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، برای احیای یک امپراتوری امپریالیستی است.

مورلی در مقطعی میان مواضع ایران و اوکراین شباهتی ترسیم کرد و مدعی شد که آن‌ها «حق دارند» در برابر «سلطهٔ امپریالیستی» از خود دفاع کنند.

این امر تحریف فاحش و مضحک واقعیت بود. در واقع، جنگ در اوکراین پیش از هر چیز جنگِ ایالات متحده و ناتو علیه روسیه است. واشنگتن عامدانه تهاجم ارتجاعیِ پوتین را، در تلاشی برای اجرای طرح‌های دیرینهٔ خود جهت یک حملهٔ مستقیم به سرزمین روسیه، با هدف تجزیهٔ فدراسیون روسیه و تضمین کنترل بر منابع عظیم آن برانگیخت.

ارجاعات به این‌که اوکراین «از خود دفاع می‌کند»، مستقیماً از نسخهْ تبلیغاتیِ امپریالیسم گرفته شده و کاملاً دروغین است. اوکراین ماهیتِ یک دولت مستقل را ندارد، بلکه به‌مثابه پادگانی برای امپریالیسم آمریکا عمل می‌کند، به‌طوری که کل نظام سیاسی و نظامیِ آن عملاً تحت کنترلِ سیا قرار دارد و تابعِ برنامهٔ جنگی ایالات متحده علیه روسیه است.

برعکس، ایران در معرض بمبارانی گسترده به رهبری آمریکا و جنگی برای تغییر رژیم قرار گرفته است. مقایسهٔ میان اوکراینی که به پایگاهی برای امپریالیسم آمریکا تبدیل شده، و ایرانی که در تیررس همان قدرت امپریالیستی قرار دارد، وارونه‌سازیِ کامل واقعیت بود.

مسئلهٔ موضعِ طرفدارِ امپریالیستیِ سالت در بخش مباحثه به اوج رسید.

یکی از اعضای حزب برابری سوسیالیستی ( سپ; SEP) اظهار داشت: «جنگ علیه ایران یک نقطهٔ عطفِ بزرگ در سیاست جهانی است. این جنگ آشکارا یکی از مراحل آغازینِ جنگ جهانی سوم به رهبری ایالات متحده است، که نابودیِ بشریت و سیارهٔ ما را، آن‌گونه که می‌شناسیم، تهدید می‌کند. اما در این کنفرانس، حتی یک نشست هم به جنگ علیه ایران اختصاص نیافته است. در نشریهٔ پرچم سرخ، شما در نه روز نخستِ جنگ فقط یک مقاله منتشر کردید. این بی‌تفاوتی نسبت به  یک جنگِ عظیمِ ویرانگر علیه کشوری با ۹۰ میلیون نفر جمعیت را چگونه توضیح می‌دهید؟»

در پرسش دوم، عضو حزب برابری سوسیالیستی خاطرنشان کرد: «بیش از یک دهه است که سالت از اسلام‌گرایانِ مسلح‌شده توسط آمریکا در سوریه برای پیشبرد تغییر رژیم در راستای منافعِ واشنگتن حمایت و استقبال کرده است. نتیجهٔ آن نه انقلاب، بلکه استقرارِ یک رژیم وابسته به القاعده بود که اکنون متحد ترامپ و اسرائیل است و عضو شما، عمر حسن، هنگامِ سفرش در سال گذشته آن را ستود. آن جنگ بخشی از تلاش‌های گسترده‌ترِ جنگیِ آمریکا برای بازشکل‌دهیِ خاورمیانه بود که اکنون به جنگ علیه ایران منتهی شده است. چگونه این حمایتِ طرفدارِ امپریالیسم از جنگ در سوریه را توجیه می‌کنید؛ که راه را برای حمله به ایران، که اکنون شاهدِ آن هستیم، هموار کرد؟»

در پاسخ به پرسش نخست، رهبران سالت اساساً هیچ پاسخی برای بی‌تفاوتیِ این سازمان‌ نسبت به جنگ علیه ایران ارائه نکردند.

چندین تن از اعضای برجستهٔ سالت سخن گفتند، از «انقلاب سوریه» تمجید کردند، بی‌آن‌که چیزی دربارهٔ ماهیتِ رژیمی که از دل آن به وجود آمده بود بگویند.

آن‌ها همچنین هیچ چیز دربارهٔ رابطهٔ میان کمپینِ تغییر رژیم سوریه و جنگ علیه ایران نگفتند. اما، رابطه‌ای بسیار مستقیم میان این دو وجود دارد. از سال ۲۰۱۱، سیا در بزرگ‌ترین عملیات خود طی چند دهه، ده‌ها میلیارد دلار سلاح و پول نقد را به نیروهای شورشیِ اسلام‌گرا منتقل کرد.

سوریه به دلیل پیوندهای نزدیکش با ایران، و نیز با روسیه و چین، هدف قرار گرفت. هدفِ ایالات متحده سرنگونی رژیم سوریه، به‌عنوان سکوی پرشی برای تهاجمی گسترده‌تر به‌منظور سلطهٔ کامل بر خاورمیانه بود، فرآیندی که اکنون در حمله به ایران در حال تحقق است. و این نیز، به نوبهٔ خود، با استراتژیِ جهانیِ امپریالیسم آمریکا، یعنی تقابل با پکن و مسکو، مرتبط بود.

تام برامبل، یکی از رهبران اصلی سالت، در تلاشی مستأصلانه برای رد این پرسش‌ها، سخنانی ایراد کرد که سرشار از تحریف بود. برامبل گفت که «تمامی استدلالِ حزب برابری سوسیالیستی دربارهٔ دولت‌ها و امپریالیسم این است که شما در رابطه با ایالات متحده در کدام طرف قرار می‌گیرید. بنابراین، اساساً جهان از ایالات متحده و همهٔ این کشورهای دیگر تشکیل شده است. طبقهٔ کارگر اصلاً وارد این مباحثه نمی‌شود... سیاست چیزی شبیه یک صفحهٔ شطرنج است.»

این پاسخ، تلاشی کاملاً ریاکارانه در طفره‌رفتن بود. برامبل به‌جای آن‌که به‌طور مشخص به افشای موضعِ طرفدارِ امپریالیسمِ سالت از سوی سپ پاسخ دهد، مدعی شد که سپ هیچ علاقه‌ای به طبقهٔ کارگر ندارد. اما هر کسی که اندک ترین آشنایی‌ای با سپ یا وب‌سایت جهانی سوسیالیستی داشته باشد، به‌خوبی می‌داند که تمام برنامه و چشم‌انداز سیاسیِ آن بر پایهٔ مبارزه برای آموزشِ سیاسی، سازمان‌دهی و بسیجِ طبقهٔ کارگر استوار است.

پس از آن، برامبل دروغی حتی وقیحانه‌تر را مطرح کرد. او اعلام کرد که از نظر سپ، «طبقهٔ کارگر هیچ‌گاه در بحث‌های شما جایی ندارد؛ به همین دلیل است که اساساً فکر می‌کنید چین هنوز یک کشور سوسیالیستی است. شما هیچ همدلی‌ای با طبقهٔ کارگر ندارید.»

این نه‌تنها یک دروغ بود، بلکه برامبل به‌خوبی می‌دانست که دروغ است. برامبل که از سوی سالت به‌عنوان یک «نظریه‌پرداز» معرفی می‌شود، دهه‌هاست در سیاست فعال بوده و چندین کتاب نیز نوشته است.

او به‌خوبی آگاه است که حزب برابری سوسیالیستی بخشِ استرالیاییِ جنبشِ جهانیِ تروتسکیستی است، که از موضعِ انترناسیونالیسمِ واقعیِ سوسیالیستی، علیه بوروکراسی‌های ملی‌گرای استالینیستی در تمامی اشکال آن‌ها مبارزه کرده است. جنبش تروتسکیستی سابقه‌ای چندین دهه‌ای در مخالفت با رژیمِ استالینیستیِ چین دارد. این مخالفت شامل افشای بازگشتِ سرمایه‌داری، مستندسازیِ پیامدهای هولناکِ اجتماعیِ آن وتدوینِ یک چشم‌اندازِ سوسیالیستی برای طبقهٔ کارگر چین بوده است.

برامبل، با توسل به سناریوی «دروغ بزرگ»، می‌کوشید از هرگونه بحث دربارهٔ مسائلی که سپ مطرح کرده بود جلوگیری کند و اعضا و هواداران سالت را علیه آن تحریک کند.

تحریفِ برامبل توسط دیگر سخنرانان نیز تکرار شد، که مدعی شدند سپ از رژیمِ سوریه به رهبری بشار اسد حمایت کرده است. در خاتمه این نشست، سارا گارنهام، از اعضای برجستهٔ سالت، با اشاره‌ای آشکار به سپ، از این‌که «برخی در چپ» وجود دارند که «از رژیمِ ایران حمایت می‌کنند»، ابراز تاسف کرد.

همهٔ این ادعاها نادرست است. جنبش تروتسکیستی با رژیم‌های استالینیستی، رژیم‌های سابقاً استالینیستی و دولت‌های ناسیونالیستِ بورژواییِ کشورهایی مانند سوریه و ایران مخالف است. اما این مخالفت از موضع چپ است، از موضعِ توسعهٔ یک جنبشِ سوسیالیستیِ طبقهٔ کارگر علیه آن‌ها. و این امر جدایی‌ناپذیر از مخالفتِ کامل با حملاتِ امپریالیستی به کشورهایِ تحت‌ستمِ تاریخی و با هرگونه جنگ امپریالیستی است، مخالفتی که بر پایهٔ مبارزه برای متحد کردنِ طبقهٔ کارگر در سطحِ جهانی استوار است.

برای سالت، چنین موضعِ اصولیِ مارکسیستی نفرت‌انگیز است. خطِ سیاسی آن‌ها — این‌که مخالفت با جنگِ امپریالیستی به‌معنای حمایتِ سیاسی از رژیم‌هایی است که در تیررس قرار گرفته‌اند — در اساس همان خطِ امپریالیستی است، که جورج بوش در ارتباط با جنگِ عراق با این عبارت خلاصه کرد: «یا با ما هستید یا علیه ما.» و طنزِ ماجرا این‌جاست که، با وجودِ تمامیِ هیاهوی برامبل، سیاست سالت حولِ همان «صفحهٔ شطرنج» می‌چرخد، با این تفاوت که آن‌ها در جانبِ قدرت‌های امپریالیستی قرار دارند.

وجودِ تمامیِ اشاره‌های هیستریکِ او به بی‌تفاوتیِ سپ نسبت به طبقهٔ کارگر، نشست سالت و کلِ کنفرانس حتی تظاهر هم نکردند که یک استراتژی مستقل برای طبقهٔ کارگر در مخالفت با جنگِ امپریالیستی ارائه دهند. دلیلش این است که سالت حزبی طرفدارِ امپریالیسم از لایه‌های بالاییِ طبقهٔ متوسط است، که در چارچوبِ نظمِ سرمایه‌داری، به‌ویژه در محیط‌های دانشگاهی، رده‌های بالای بخشِ دولتی و بوروکراسیِ اتحادیه‌های کارگری — که کاملاً با جنگِ امپریالیستی همسو هستند — در پیِ حفظ و گسترشِ امتیازاتِ خود است.

کنفرانس «مارکسیسم»، بیانگر چرخشی هرچه بیشتر به راست از سوی سالت بود، چرخشی که بازتابِ  واکنش این حزب شبه‌چپ و منافع طبقاتیِ مورد نمایندگی‌اش به فروپاشی نظم سرمایه‌داری و حرکتِ هرچه بیشترِ خودِ قدرت‌های بزرگ به سمت راست است.

یک جنبشِ سوسیالیستیِ ضدجنگ، که قدرتِ عظیمِ اجتماعی و سیاسیِ طبقهٔ کارگر را در مقیاسی بین‌المللی بسیج می‌کند و برای از میان برداشتنِ سرچشمهٔ جنگ، یعنی خودِ نظامِ سرمایه‌داری، مبارزه می‌کند، تنها در مخالفتی سازش‌ناپذیر با شبه‌چپ می‌تواند ساخته شود.

به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید

Loading